برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
تصور کن از خدا گله داری...
به خاطر خواستن چیزی و ندادنش...
شروع میکنی راز و نیاز کردن
دردو دل کردن
خواستن...
بعدش با خودت میگی بذار یک تفال به حافظ بزنم ببینم اصلا اون بالایی میشنوه صدامو یا نه...
بعد بیت آخر تفالت این میشه:
حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور...
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
شب و روز به چیزی فکر کنی که حتی نتونی برای کسی تعریفش کنی...
حتی روت نشه تو راز و نیازات با خدا به زبون بیاریش و از خودش بخوای...
که با عقل و منطق و شرع و اخلاق هیچ رقمه جور در نیاد...
خدایا کنترل ذهنهامون رو خودت دست بگیر...
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
بد ماجرا می دونی کجاست؟
اونجا که لیست دوستاتو باز میکنی دونه دونه از بالا میای پایین و به ته لیست می رسی میبینی به هیچ کدومشون نمیتونی دردتو بگی...
به مامانت نمیتونی بگی...
به خواهرت نمیتونی بگی...
به دوستای صمیمیت نمیتونی بگی...
حتی به تراپیستت نمیتونی بگی...
پس من این درد لامصبو به کی بگم...
دلم ترکید ازبس تنهایی غصه خوردم...
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
اگر شیدایی یعنی 24 ساعته به موضوعی فکر کنی...
با فکرش بخوابی، با فکرش بیدار بشی...
کل شب خوابش رو ببینی...
هر لحظه و هر لحظه و هرلحظه در هر موقعیتی تو یادت باشه...
مدام تمام برخوردها رو تو ذهنت مرور کنی و گاهی لبخند بزنی و گاهی اشک بریزی...
و از شدت دلتنگی احساس کنی تمام قفسه سینت تو فشاره...
اگر شیدایی یعنی این ها...
من تو 26 سالگی یک شیدایی عمیق رو تجربه کردم!
همین...
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
کی گفت به این مردا دو بار بخندی از خودشون در میان؟؟
هرکی اینو گفته رحمت به شیر پاکی که خورده .
عجب راست گفته!!!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
کاش میشد از این برهه ی زندگیم بگذرم
کاش میشد دستمو میذاشتم رو دکمه ی دور تند و این روزها رو میزدم جلو
دیگه داره از تحملم خارج میشه
خودم کردم که لعنت بر خودم باد...
کاش ندیده بودمت دخترک شیرین
کاش وارد زندگیم نشده بودی
حالا میخوام بگذره فقط
تحمل این همه فشار از توان من خارجه...
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری
برچسب:
نویسنده: نوید جعفری