خرید بک لینک

زندگی گاهی وارد مراحل خطرناکی میشه...

دقیقا از همونجا که پشتت بهش گرمه و تکیه کردی پشتتو خالی میکنه...

دقیقا همون روزایی که راضی ترینی و خوشحال ترین مثل پتک یه چیزی میخوره تو سرت...

باور این سه شب و اتفاقایی که افتاده هنوز برام سخت و غیرقابل هضمه...

گیجم...

گنگم...

سردر گمم...

از یه طرف نمیخوام جوری پیش بره که برسه به جایی که نباید و دوباره ضربه بخوره

از یه طرف دلم نمیاد پشتشو خالی کنم

از یه طرفم نگران خودمم نگران اینکه میتونم مدیریت کنم رفتار و عملکردمو یا نه

دخترک شیرین کاش مثل دوماه قبل مشکلتو نمیدونستم...

یا کاش حداقل میتونستم کاری بکنم برات

خدایا کمکش کن بتونه کنار بیاد

کمکش کنه اروم باشه



برچسب: نامه ی سیاتل,زندگی نامه ی سیاوش خیرابی,زندگی نامه ی سیمین دانشور, نویسنده: نوید جعفری تاريخ: پنجشنبه 9 دی 1395 ساعت: 11:10

صفحه بندی