روزی که بابا اجازه نداد برم کربلا همش فکر میکردم که نوزده شهریور که روز اعزام کاروانمون باشه و من جزو راهی شده ها نباشم حتمااا خواهم مرد...
امروز نوزده شهریوره و من هنوز زنده ام...
مارا به سخت جانی خود این گمان نبود...
برچسب: اگهی نامه ی بیست,
نویسنده: نوید جعفری